قلم های خشکیده از بغض
از وقتی که شروع کردم از مردان سرفرازی که قله های استقامت را فتح کرده اند بنویسم خاطراتشان اشک را در چشمانم گم می کند بغض گلویم را می فشارد و از این همه تحمل آنها جمله ای برای توصیف پیدا نمی کنم.
چگونه ميتوان آلام و دردها و فريادهایی را به تصوير كشيد و گفت و نوشت؟ که قلم را طاقت نوشتن نیستو زبان قاصر از گفتن یک هزارم مشقت هایی که فرزندان دلاور ایران در پشت زندانهای بعثی ها تحمل کردند این بیان شجاعت زینب (س) می خواهد و صبر ايوب(ع)،
اسارت بود و تازيانه، سيلي خوردن و نيلگون شدن صورت، آن صورتهاي كوچك با دستان بزرگ، سجاده ميخواهد و راز و نياز شبانه و گريههاي آتشين و خطبههاي انسانساز. خواندن قرآن بر سر نيزه با سر بيتن.
ميشود به قلم آورد كه بر سر فرزندان امام چه آوردند؟چگونه می توان شنید و چگونه می توان به تصویر کشید:
- زجهها و نالههاي حزين و ملتمسانه از ائمهاطهار(ع)، حسین اله وردی را كه در استخبارات بغداد مظلومانه در زير شكنجههاي دژخيمان بعثي به شهادت رسيد و جسم مطهر و چاك چاكش را با لباسهاي تكه پاره و خون آلود که انواع مور و مورچه به آن حمله کرده بودند در صحن استخبارات كه جرمش فقط نوشتن مرگ بر صدام و مرگ بر منافق بر روی در دستشویی اردوگاه رومادیه بود.به خاک سپردند.
- نالههاي جانسوز بیتالله را در زير آفتاب داغ و سوزان بر روي سنگهاي داغ ميتوان ديد كه تن عريانش بلالگونه با كابلهاي برقي نوازش شد.
- زمزمههاي آخرين لحظات شهادت غريبانۀ محمد را و يا لبان خشكيدۀ بيتاله را در آخرين ثانيهها و نفسها. چون حنجره اش با تركش سوراخ شده بود، آب از گلويش به بيرون ميريخت و روي سينهاش جاري ميشد.
-اسیری که بعثی های از خدا بی خبر درون تانکر آب هولش دادند و خفه شد و بقیه مجبور بودند ماهها از آب غسل میت جسد دوستشان بخورند و حق اعتراض هم نداشته باشند.
در این چند صباحی که از عمرم باقیست دوست دارم از شما شهدا و یاران با وفایتان بنویسم از شمایی که تا آخر عمر شرمنده تان هستم یاریم کنید .